زیستن را تفسیر کن
تو که دستهایت
برترین کلام را که دوست داشتن است
تعلیم می دهد
و صدای قلبت
رگهای مرا بیدار می کند
اندوه را تعریف کن
ای سپیده محصور
که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست
و هیچ کس جز من
رنگ چشمانت را نشناخته
و عشق را تفسیر کن
در پریشان سکوتت
زمانی که خیابان
رنگ چشمان تورا می گیرد
و درختان نامت را
نجوا می کنند
و من خاطرات ناچیز بودن را
در لبخندی
به کوچه تاریکی می بخشم
و به دری می کوبم
که تو می گشایی
تنها عبور
ستاره ای که شب را می شکند
از آسمان ها
می گذرم
دستهایت را می گیرم
و به خورشید می رسم
سلام مهربان دوست . . .
با افتخار من لینک کردم . . .
موفق و همیشه شاد باشید . . .
انشاا... .
تو از جنس سکوتی ومن از جنس همین باران

زمین خشک میداند نشسته در کمین باران
صدای هق هقم در کوچه می پیچد وبعد انگار
سکوتت را برهم میزند آسان ، آخرین باران
...
سلام وعرض ادب واحترام دوست گرامی ممنونم از لطفتون
سلام و عرض ادب
دوست عزیز مرسی از حضور خاموش و حرمتِ خلوت نگهدار شما.به بلاگ اسکای خوش آمدید. دلنوشته ی صمیمی و پر احساسی را از شما گرامی خواندم. مانا باشید.
سلام وعرض ادب واحترام دوست گرامی پارمیس مهربان







ممنونم که نگاه زیبایت را از نوشت های حقیر نمی گیرید .ولادت بهترین بنده خدا در بهترین روز خدا بر شما بهترین دوست خدا مبارک .پاینده باشید وسرفراز