از دست های تو
کارهای خارق العاده ای بر می آید
همانجا که هستی، بمان
اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند
اجازه بده برایت بخوانم،
تا چه اندازه از بَدوِ دوست داشتنت
پیراهنِ فصل ها
زیباتر شده است.
کنارِ لبانت، کناره میگیرم
وَ تمامِ حرفهای دلم را
از دهانات میشنوم
در فاصلهی پیشانیِ تو
تا سایهات
جنگلِ سبزیست
که پرندههای من
آنجا آرام میگیرند.
سالهاست که خفته ام درخیالی سرد





کنج تاریکی در تارک دنیای بی قرار
غرق طنازی و رویای زرد و رنگ پریده پاییز
غرق افکاری پوچ وبی معنا
دیگر باورم را هم باوری نیست
من کجا رفتم که دیگر پیدایم نمی کنی ؟!!
سلام وظهرتون بخیر دوست گرامی ممنونم از پیام زیبا ونگاه پرمهرتون
یاد کودکهایمان به خیر




همیشه در نقاشی هایمان خانه ای میکشیدیم
با درهای بسته
سالهاست که دنبال کلید آن خانه ساده ام
سلام وصبح زیبایتون بخیرو .ممنونم از نگاه زیبا ولطف ومحبتتون دوست گرامی
سلام و عرض ادب و احترام
تنها دوست دیرینه ای تازه آشناست کـه سنگ خارا را به آینه ی خلوت روا نمی دارد.
مرسی از حضورتان. پست جدید ترنمی از یک بهانه بود.
پاینده باشید.
زمان را که دزدیده ام از این ثانیه های دربدر





تا وقتی نباشی هیچ دقیقه ای بی تو تکرار نشود
شاید در اوج این ثانیه ای نبودنت
کودکی در کنار حوض تشنه ماه باشد
و شاید ماهی قرمز توی تنگ حوض روی طاقچه
از لای پنجره نیمه باز اتاق منتظر درواز ه ی نور باشد
اما تو نگران نبودنت نباش
باران که آمد از پشت ابرهای مه گرفته
مواظب تمام ستاره هایم باش
من زمان را دزیده ام تا
در هیچ قرنی تکرار نشوی
سلام وممنونم از لطف ومحبتتون وچه شعر زیبایی رو درج کردید دوست گرامی