همین که در میان عطر نفس هایت دستانت مال من باشد کافیست...
درباره من
به نام خداوند بخشنده و مهربان
.چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
سند عقل مشا است همه می دانند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
بر من عاشق مسکین به حقارت منگر
دل من وسعت دریاست اگر بگذارند
من ز اظهار نظر های دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
دل دیوانه ی من این همه بیهوده نگرد
خانه ی دوست همین جاست اگر بگذارند.
ادامه...
سلام دوست عزیز ، بسیار زیبا و دلنشین ، ان شاءالله که همه ی غروبات زیباو دلنشین باشه ، ممنون از حضور گرمت ، و ممنون از متون بسیار زیبات ، تشکر ، موفق و پایدار باشید
خدایا کمک کن
کمک کن لحظه ای از تو غافل نباشم
بیراهه های وهم و خیال شیطان را
دور ساز از همه ی بنده ها ی حقیرت
الهی که آسمانت دستی باشد که
دستان گنه کارم را بگیرد ....
سلام ، صبح عالی ، متعالی ، الهی که همیشه شاد و
سرحال باشید ، تشکر از حضور گرم تان ، موفق باشید ،
یا علی ، التماس دعا
سلام ، صبحت بخیرو شادی ، روزت زیبا و دلنشین باد و قلمت روان و جاودان باد .
و دلت برای من تنگ شده...







غصه های زندگیت را . . .
با قاف بنویس . . !
تا هرگز باورشان نکنی . . !؟
از چهره افروخته گل را مشکن ..!
افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن ..!
گل را تو دگر مکن خجل ای مه من ..!
مشکن به چمن ای مه من قدر سخن ..!
"سعدی"
خاطرهای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه.
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید.
غمگینتر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوهزا شنیده است.
میدانم خدایان انسان را
بدل به شیء میکنند، بیآنکه روح را از او بگیرند.
تو نیز بدل به سنگی شدهای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی!
" آنا آخماتووا"
از مجموعه: شامگاه / ترجمه: احمد پوری"
سلام دوست عزیز ، بسیار زیبا و دلنشین ، ان شاءالله که همه ی غروبات زیباو دلنشین باشه ، ممنون از حضور گرمت ، و ممنون از متون بسیار زیبات ، تشکر ، موفق و پایدار باشید
یادها هم دگر را می خوانند . . .
حتی اگر . . .
مایلها با هم فاصله داشته باشند . . .