دختر که باشی گیسوانت رودِ جاریست
قلب درون سینهات هم یک قناریست
دختر که باشی دست تو یعنی نوازش
دختر که باشی شانه هایت استواریست
دختر که باشی گاه میخندی و گاهی
آب و هوای چشمهات ابری بهاریست
دختر پر از شور است، شیرین است دختر
دختر همیشه آن کسی که دوست داریست
دختر که باشی گیسوانت رود جاریست
قلب درون سینهات هم یک قناریست
دختر که باشی دست تو یعنی نوازش
دختر که باشی شانه هایت استواریست
دختر که باشی گاه میخندی و گاهی
آب و هوای چشمهات ابری بهاریست
دختر پر از شور است شیرین است دختر
دختر همیشه آن کسی که دوست داریست
دنیا بدون او سیاه و سرد و گنگ است
خانه بدون او پر از حس نداریست
احساس دختر چیست... گلبرگ گل سرخ
حتی خراشی روی آن یک زخم کاریست
آغوش گرم و چشم هایش خیس و مرطوب
دختر شبیه آسمان شهر ساریست
دختر که باشی خاطراتت با برادر
لبریز از آب انبه و ماشین سواریست!
دختر که باشی میشوی همکار مادر
چون کار آشپزخانه هم کاری اداریست
از سوسک ها هرگز نمی ترسد، بدانید!
چون که بدش میآید از آنها فراریست
دختر همیشه بهترین نقاش دنیاست
وقتی که آثارش همیشه دل نگاری است
دختر یکی یکدانهی آغوش باباست
در چشم بابایش نماد با وقاریست
شرم ملیحی مینشیند در نگاهش
هر گاه حرف ازدواج و خواستگاریست
مهرش نشسته در دلش او که بیاید
دختر جواب آخرش، آهسته آریست...
دختر نباشد خانه خیلی سوت و کور است
اصلا وجودش توی خونه اضطراریست
دختر تمام سهمش از دنیا، زمین، عشق
دل بیقراری بیقراری بیقراریست
خالق برای زینت عرش آفریدش
دختر میان آفرینش شاهکاریست
آیینه نام چشمهای دختران استدختر که باشی طعم لبخندت اناریست...
شعرگروهی :کاری از دخترهای گروه انارستان (شاعرها:
ریحانه ابوترابی، طیبه عباسی، بشری صاحبی، فاطمه قاسمی،فاطمه بیرامی،
نفیسه موسوی، فائزه کثیری، فاطمه نصیری، ریحانه کاف، زهرا امیری، تهمینه
قنبری. )
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم
که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت :
زندگی مثل یک کلاف کامواست ،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،
گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،
یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد ،
محو کرد، یک جوری که معلوم نشود ،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند ،
همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید ،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است ...
" زنده یاد مرحومه سیمین بهبهانی "
دختر یعنی آرامش ، نوازش ، محبت ، دلسوزی ، دوست داشتن و ...
خیلی زیبا بود ، تشکر ممنون از حضور زیبا و باشکوهت ، موفق باشی ، یا علی
روزگار غریبیست

دیروز از تنهایی ؛
به (( تن ها )) رو کرده بودیم
وامروز از آزار (( تن ها ))
به تنهایی
سلام وعرض ارادت دوست گرامی .
ممنونم از لطف حضورت